ویژه

کتاب آن مرد با باران می آید

هدیۀ خرید این کتاب: : 1 امتیازناشر : کتابستان معرفتدسته:
موجودی: موجود در انبار

۲۰,۰۰۰ تومان

فریاد جمعیت بلندتر از قبل در تمام میدان طنین می‌اندازد. سعید به طرفم برمی‌گردد و درحالی‌که در چشمانش برق شادی می‌درخشد، چیزی می‌گوید. در میان همهمۀ جمعیت و فریاد بانگ الله اکبر، فقط چند کلمه از حرف‌هایش را پراکنده می‌شنوم: «بهروز… زندان… آزادی…»

بوی باران می‌آید. صورتم را به طرف آسمان می‌گیرم. چند کبوتر از روی کاج‌های وسط میدان پر می‌کشند و در دل آسمان ابری بالا می‌روند. چشمانم را می‌بندم. یک قطره باران می‌چکد روی پیشانی‌ام، یک قطره هم روی گونه‌ام. چشمانم را باز می‌کنم. سرم را که پایین می‌آورم، از پشت پردۀ تار و لغزان اشک، می‌بینم که به جای مجسمۀ شاه که حالا تکه‌تکه روی زمین افتاده، روی پایۀ سنگی وسط میدان پرچم الله اکبر بالا رفته است.

شما نیاز به20امتیاز بیشتر دارید تا بتوانید این محصول را به صورت مجانی خریداری کنید.

تعداد:

کتاب آن مرد با باران می‌آید یک رمان جذاب و کاردرست است ویژۀ نوجوان‌های رمان‌خوان دربارۀ نوجوانی سیزده‌ساله به نام بهزاد در روزهای پایانی پیروزی انقلاب.

معرفی کتاب

پیشینۀ کتاب

کتاب آن مرد با باران می‌آید که وجیهه سامانی آن را در ۱۳۹۱ نوشته، کتاب برگزیدۀ جشنوارهٔ داستان انقلاب حوزهٔ هنری شده و در چاپ سوم، کتابستان معرفت آن را چاپ کرده است. چاپ قبلی این کتاب را انتشارات سورۀ مهر انجام داد. از آن مرد با باران می‌آید در جشنوارۀ شهید اندرزگو (روایت انقلاب) ۱۳۹۷ هم تقدیر شد.

نویسندۀ کتاب آن مرد با باران می‌آید

موضوع کتاب

داستان اصلی این کتاب، داستان زندگی نوجوانی به نام بهزاد است که در آخرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 ناگهان با فضای انقلاب آشنا می‌شود. او خانواده‌ای با طبقهٔ متوسط دارد. یکی از ویژگی‌های بسیار خوب و بارز این کتاب، بازنگری انقلاب از نگاه نوجوانان است. این آن‌قدر ارزشمند است که حتی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر عزیز کشورمان نیز به آن توجه ویژه کرده‌اند. ایشان دربارۀ آن مرد با باران می‌آید با این مضمون تقریظ فرموده‌اند:

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب آن مرد با باران می‌آید

ما نیز در پخش آوای کتاب‌پردازان که جزو پخش‌های کلی کتاب در سراسر کشور و به لطف خدا بسیار معتبر نیز هست، با استقبال خوب موَزّعان و ناشران و کتابفروش‌های مختلف مواجه شده است. آن‌ها تا کنون تقاضای زیادی برای خرید و فروش این کتاب از ما کرده‌اند.

ما در فروشگاه اینترنتی کتاب جریان کتاب نیز که تارنمای فروش کتاب‌های پخش آوای کتاب‌پردازان است، تلاش می‌کنیم تا کتاب‌های ارزشمندی مثل کتاب آن مرد با باران می‌آید را به شیوه‌ای بهتر و کامل‌تر معرفی کنیم. این کتاب فهرست ندارد و 218 صفحه است. مشخصات کامل‌تر آن را می‌توانید در ادامۀ همین مطلب در تارنمای خودمان ملاحظه بفرماییم.

موضوع اصلی آن همان‌طور که قبلاً گفتیم، داستان‌های فارسی و پرداختن به بخش‌هایی از وقایع انقلاب اسلامی به شیوۀ یک نوجوان.

مخاطبان آن مرد با باران می‌آید چه کسانی هستند؟

این کتاب مخاطب خاص ندارد. مخاطبانش عام هستند. خواندن این کتاب را به تمام کسانی که به رمان‌های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی علاقمندند، به خواندن آن توصیه می‌کنیم.

اما به‌طور ویژه شاید بتوان گفت نوجوانان مخاطبان اصلی این کتاب هستند؛ چراکه در قالب داستان، شما بار اوضاع اجتماعی سیاسی و امنیتی کشور را در بحبوحۀ انقلاب اسلامی بهتر درک می‌کنند.

اکر شما فرزندان نوجوان یا کوچک‌تر دارید هم بد نیست این کتاب را بخوانید تا دنیای درون نوجوانتان را بهتر درک کنید و از نگاه نویسنده ببینید با نوجوانتان چطور باید برخورد کنید، به او آرمان و عزت و هدف بدهید تا به بالندگی برسد.

خلاصه و گزیده‌ای از کتاب

ما می‌توانیم هر بخشی از کتاب را که شما مایل باشید، برایتان بازگو و خلاصه کنیم. اما در این مطالب به بیان مطالبی بسنده می‌کنیم که به پاسخ‌های شما و نیازهایتان جواب بدهد و سوآور باشد.

موضوع اصلی این کتاب، بازبینی تظاهرات و اتفاقاتی است که در روزهای پایانی مانده به پیروزی انقلاب اسلامی رخ می‌دهد، از نگاه و زبان نوجوانی سیزده‌ساله به نام بهزاد است.
ویژگی‌هایی که در شخصیت‌های این کتاب دیده می‌شود، ویژگی‌های تیپ‌های شخصیتی متفاوتی است که در جامعه و مردم کشورمان در آن روزها وجود داشت. مثلاً پدر بهزاد که میوه‌فروش است، با محافظه‌کاری فقط به این فکر می‌کند که چطور خانواده‌اش را از گزندهای آن اتفاقات دور و مصون نگه دارد.
همین موضوع و ترسی که او در دل اعضای خانه ایجاد کرده، باعث شده است پسرش، یعنی بهزاد، از انقلاب و ادبیات و گفتمان و اتفاقات آن دور بماند و تبدیل به نوجوانی از همه‌جا بی‌خبر شود.
اما برادر بهزاد، با همۀ این احوالات به یک دانجشوی پرتلاش و مبارز در انقلاب تبدیل شده. بهزاد، یکی از وظایف خودش را ایجاد تغییر در نگاه و باور و رفتارهای پدرش دربارۀ انقلاب و انقلابی‌گری می‌داند.
بهزاد شاهد و ناظر بگومگوهای برادرش، بهروز، با پدرشان است. توجه او به فعالیت‌های زیاد بهروز و رفقای او به نام‌های یونس و سعید چنان جلب می‌شود که کنجکاو و مشتاق پیوستن به این جریان انقلابی می‌شود. اتفاقاتی هم که برای او می‌افتد، مثل شهادت دوستش، او را ناخودآگاه به‌سمت جریانات انقلاب و مبارزه‌های خیابانی و تظاهرات بر ضد طاغوت می‌کشاند.

نقد و بررسی کتاب

دریافت تقریظ کتاب آن مرد با باران می‌آید توسط نویسنده

نکات مثبت

  • شخصیت‌های کتاب آن مرد با باران می‌آید از پردازش خوبی برخوردارند.
  • بهزاد، نوجوانی ساده و دوست‌داشتنی است که به‌راحتی با خوانندۀ کتاب ارتباط برقرار می‌کند.
  • هیجان‌های طبیعی و فراز و فرودهای احساسی این رمان، خواننده را مجذوب و با داستان همراه می‌کند.
  • قلم حرفه‌ای و اثرگذار وجیهه سامانی در مشتاق‌کردن خواننده به خواندن ادامۀ داستان اثر زیادی دارد.
  • اگر شما نوجوان باشید و این کتاب را بخوانید، با همزادپنداری با بهزاد رنج و شادی‌ها و دل‌نگرانی‌های خانوادۀ او برایتان ملموس و زنده است.
    اگر شما بزرگسال باشید، با خواندن کتاب آن مرد با باران می‌آید، آن رنج و شادی‌ها را به‌عنوان پدر، برادر، خواهر یا مادر بهزاد کاملاً درک می‌کنید.
  • چند هیجان غالب نوجوانی مثل بی‌باکی‌ها و در عین حال ترس‌ها و کنجاوی‌ها که با اتفاقاتی مثل وقایع روزهای پیروزی انقلاب گره می‌خورد، شیرینی خاصی به رمان می‌دهد.
  • نگاه راه‌حل‌محور و یاری‌دهندۀ نویسنده به شخص اول این داستان، به‌نوعی آموزش مفید و سازندۀ مهارت‌های توسعۀ فردی به نوجوانان است و حتی می‌تواند برای مربیان و والدین هم در رابطه‌شان با فرزند یا دانش‌آموزان نوجوان، آموزنده باشد.
  • تأکید سامانی بر مقاومت و پایداری و مبارزه در راه تحقق آرمان‌ها ستودنی است.
  • او نگاهی ظریف، درست و زیرکانه به ویژگی‌های شخصیتی بهزاد دارد و به این بهانه، نقش باورمندی و امید و انگیزه‌ها را در ایستادگی در مقابل سختی‌ها و عزتمندی جامعه پررنگ و حلال مشکلات معرفی می‌کند.
  • از زاویه‌ای دیگر، این کتاب به ظلم‌های رژیم پهلوی به مردم و استقامت‌ها و پایمردی‌های مردم را در رسیدن به پیروزی این انقلاب، خوب به تصویر کشیده است.
  • همین ویژگی‌های بازر، این اثر را برگزیدۀ همایش مقابله با تحریف تاریخ معاصر نیز کرد.

خلاصه و گزیده‌ای از کتاب آن مرد با باران می‌آید

ترسیم حال‌وهوای مدارس در بحبوحۀ انقلاب

این آخرین شعاری بود که روی دیوار استوار رحمتی هم نوشته بودند. ناگهان صدای فریاد آقای اشکوری از پشت بلندگو بلند می‌شود که به زمین و زمان فحش می‌دهد. از ترسم به‌دو می‌روم و اولین نفر سر صف می‌ایستم. صف‌ها کم‌کم بسته می‌شود. آقای اشکوری هم همچنان در حال تهدید عامل یا عاملان این جنایت و خیانت بزرگ است و در عین حال، مدام خاطرنشان می‌کند که مطمئن است این توطئۀ خرابکارانه، کار دانش‌آموزان مدرسۀ ما نیست. از دادوفریادهایش معلوم است که حسابی دست‌وپایش را گم کرده است… .

آشنایی بهزاد با فضای حاکم بر جامعه

…اما حالا از فرط بی‌حوصلگی و تنهایی به طرفشان می‌روم تا ببینم دارند باهم چه می‌گویند.

چندقدمی‌شان می‌ایستم و همان‌طور که با نوک کتانی‌ام به سنگ‌ریزه‌های زمین می‌کوبم، گوش تیز می‌کنم.

یکی‌شان می‌گوید: «ساواک اگه کسی رو بگیره، دیگه باید فاتحه‌ش رو خوند. جنازه‌شم دیگه به خانواده‌ش نمی‌دن.»

حسن خپله که پشتش به من است، می‌گوید: «یه عالمه از جنازه‌های کشتار میدون ژاله رو هم سربه‌نیست کردن. پسرعموی مامانم هم اونجا بوده. دو ماهه نه از خودش خبری شده نه از جنازه‌ش. شب‌ها می‌برنشون تو گورهای دسته‌جمعی خاکشون می‌کنن.»

سرم را بلند می‌کنم و به بچه‌ها نگاه می‌کنم. ترس، آرام‌آرام در دلم رخنه می‌کند!

– انگار مردم بچه‌ن که از لولو بترسن! ساواک و گور دسته‌جمعی و… . اگه می‌ترسیدن که عقب می‌کشیدن و می‌نشستن سر جاشون؛ نه اینکه هر روز بیشتر بریزن توی خیابونا.

ترسیم فضای تظاهرات از نگاه بهزاد

در کتاب آن مرد با باران می‌آید، قضای تظاهرات و برخورد رژیم شاهنشاهی این‌گونه ترسیم شده:

صدای گوش‌خراش رگبار می‌پیچد توی خیابان. بچه‌ها داد می‌زنند: «هواییه!»

دوباره ماشین آب‌پاش شروع می‌کند به پاشیدن اب داغ. دوباره بچه‌ها جیغ‌ودادکشان می‌ریزند به هم. آتش لاستیک خاموش می‌شود. چند نفر سعی می‌کنند آتش دیگری روشن کنند؛ اما زیر بارش آب داغ، نمی‌شود. این بار، آب‌پاشی طولانی‌تر می‌شود و آب داغ و جوشان سخت‌تر. عده‌ای از بچه‌ها می‌دوند به طرف پیاده‌روها. من هم با آن‌ها می‌دوم. جوانِ بلندگو به دست فریاد می‌کشد: «یا مرگ یا آزادی.»

جمعیتی که هنوز دورش مانده‌اند، شعار را تکرار می‌کنند. می‌ترسم؛ اما دلم طاقت نمی‌آورد و همراه عده‌ای دوباره برمی‌گردیم وسط خیابان و شعار می‌دهیم. همه برمی‌گردند و صف‌های به هم پیوسته‌مان دوباره تشکیل می‌شود.

ناگهان صدای چند تیر بلند می‌شود. فکر می‌کنم شاید بازهم هوایی باشد؛ اما این‌بار همه می‌ریزند به هم. چند نفر می‌مانند زیر دست‌وپا… . دوباره صدای شلیک تیر می‌آید. ناگهان بلندگوی مرد جوان پرت می‌شود به طرفی و خودش هم به طرفی دیگر. «وای! تیر خورده است». آسفالت خیابان از خونش رنگی می‌شود. از دیدن این صحنه پاهایم می‌لرزد و بدنم سست می‌شود. حام می‌خواهد به هم بخورد. مرد جوان دارد جان می‌دهد. عده‌ای به طرفش می‌دوند. یکی با فریاد می‌گوید: «بچه‌ها، آقای رضایی شهید شده!»

جمعیت هجوم می‌آورد به آن طرف. پیکر آقای رضایی روی دست مردم بلند می‌شود. دیگر کسی جلودار بچه‌ها نیست: «این سند جنایت پهلوی است.» صدای تیر یک لحظه قطع نمی‌شود. حالا صدای رگبار مسلسل هم می‌آید… .

اشک مثل باران از چشمانم می‌بارد. چهرۀ آقای رضایی در حال جان‌دادن، از جلوی چشمم دور نمی‌شود. حواسم نیست. یکی محکم می‌خورد به من و پرت می‌شوم توی جوی آب. سرم گیج می‌رود. همۀ بدنم درد می‌کند.

مراسم رونمایی از کتاب آن مرد با باران می‌آید
مراسم رونمایی از کتاب آن مرد با باران می‌آید

این کتاب را نیز پیشنهاد می‌کنیم بخوانید: کتاب پیرمرد و حوری

 

 

 

5/5 (1 Review)
نوع جلد

قطع

تعداد صفحات

نوبت چاپ

شابک

موضوع

نويسنده/نويسندگان

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب آن مرد با باران می آید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *